کلام آخر - تاریخ: 1399/12/10 ساعت: 2:28
کلام دشوار است از بازگویی باورهایتان هم چنان که از بازخوانی ناباوری ها و ناباروری ها آن جا که زبان به کلامِ آخر رسیدن میخواست، شکوفه ای گسستن واژگان ناگسستنی دشوار و پیوند تپش قلب های پر از ایمان سر
خیابان بابی سندز - تاریخ: 1399/12/10 ساعت: 2:28
سرودِ جملاتم به سویت روانه نگاهم با نگاهت بی کرانه بیاندیش شکوه آفرینش را از تو میگویم “ساعت ۷:۲۵ دوشنبه ۵ ام مهرماه سال ۱۳۸۹” تو آوازِ رقصِ آهوانِ دشت هایِ پر امیدی من سایه ی همراهِ موجِ گندمِ دور
به “ ساعت ۷:۲۵ دوشنبه ۵ ام مهر ماه سال ۱۳۸۹” - تاریخ: 1399/12/10 ساعت: 2:28
هر ورق این دفتر یک سال هم که باشد سیاهی سطرهایش را رج میزنم تا آخرین برگ اش هر روز هر ساعت هر دقیقه و هر ثانیه هر لحظه اش - که حتی باشد یک عمر هم ! به درازای بود آدمی استوار! به بزرگی هست این
موسیقی مجعد - تاریخ: 1399/12/10 ساعت: 2:28
صدای سکوتت را بشنوآنچه به اش نیاز هستگاه صدای خودتصدای تپش قلبتصدای نفس هایت را بشنودریچه های دلت را ببندتنها و فقط تنها صدایش را بشنوتو در آغوشت کوبش بزرگترین نوای قرن ها داریلرزش پوستین ترانه ی بی
رعد بوشهری - تاریخ: 1397/1/11 ساعت: 2:51
 دستانم را می سایم، به روی تنتچشمانم را می بندم و به مصاحبه ات نفس می کشمبه شکوه مکاشفه بوی نگاهت استوار می ایستممی گیرمتکرنش لبانت سخن از کامیاری مان اندمرا به آتش بکشآتشی که رعد بوشهری سببش باشد&nbs
دریچه - تاریخ: 1396/10/6 ساعت: 14:36
درون آينه رو به رو چه ميبيني ؟ اكنون تو نگار گري ميشود كه باز نگريست به زندگي از نو ميشود كه دريچه گشود به سمت تو وسعت ميگيرد نگاه از تو آرام شو دريچه، محدود كننده بينايی ست نگاه وسعتي ميخواهد به بيايان تو نميتوان هجوم آورد به دشت تو نميتوان بال گشود به دريای تو نميتوان فرود آمد دريچه محدود كننده بي...
ناآگاهی - تاریخ: 1396/10/6 ساعت: 14:36
گاهی به نگاهی فرو می بندد و گاهی به آهی گاهی به اشکی و گاهی به خشمی کنون بنیاینی از طرح یک لبخند است دل کندن از خشم یا اشک واژگون کننده طرحی به وسعت جان بخشی به لذت طعم یک حوض نقاشی به گشاده دستی دست های تکریم و به شکوه گشاده رویی یک گل سبز گاهی به سادگی همین یک لبخند نه به شکوفایی یک گل به شکفتگی ی...
آبتاب - تاریخ: 1396/10/6 ساعت: 14:36
شايد تصورت چيز ديگري بود شكوفه گلي نوپا،با ريشه اي لاغر اندام نخستين نور ميشكفد ان را و با اولين پاشش اب،گلبرگ هايش طراوتي جعلي به خود ميگيرند افول ميكند و پژمرده ميشود، ان كس كه خاك را -توانا- به نظر كيميا كرد مداماً گوشه چشمي به ما كرد ز كوي ميكده ساغر به من داد به حيرت ، راستين نيرو عطا كرد شايد ...
همان من - تاریخ: 1396/10/6 ساعت: 14:36
گوشه چشمان تو ، آسمان نازک آرای دلت ، آتشفشان من درون آن نگاه دلربا ، دیده ام رنگِ کویر ِ بی کران با دو دست خالی و خشک ِ نفس های دلم می برم از آن دو مژگانِ سیاه و دلربایت ارمغان من هر آنچه قدر دانستم کنون ، عاقبت - افسون کند ، ترس از درونم مارگون دیده گانم تشنه اند از ناز قشلاق تنت ای چراغ خانه و کا...
به -آناهید- - تاریخ: 1396/10/6 ساعت: 14:36
خودم را قلم میپندارم تقدیر را کاغذی کاهی اکنون که نبض جاری ام به کنشی محض دچار شده خودم را بروی کاهی کاغذ به حرکت در می آورم آن هنگام که نبضم بایستد،من تمام شوم! تصویری از رویای دیرینه ام شکل میگیرد تصوری از یک خیال تصویری از یک اشتیاق برترین ِ دوران ها آغاز میگردد تصور حضور تو!
شوق زیست - تاریخ: 1396/10/6 ساعت: 14:36
دلم برایت تنگ می شود گاهی به وسعت آب های لاینقطع گاهی به سوداگری یک عمق مذاب سر برون آورده بر خاک و گهگاهی به شور آفرینی یک غزل دلم برایت تنگ می شود اکنون که بی مایه از جان خویش می گویم تو به قدر روان مرا در آغوش خود نگاه دار مرا نگاه دار از کشاکش یک تلاطم دلم برای ثانیه ها تنگ می شود گذر از تیک تاک...